تبليغاتX
کوثر

) گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید:

«سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود. به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جه

۲) آلبرت انیشتاین که نیازی به معرفی ندارد، می گوید:

«قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهی که بزرگ ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت می کند ان می گردد! »

۳) ویل دورانت، دانشمند امریکایی شرق شناس، می گوید:

«در قرآن، قانون و اخلاق یکی است. رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است. قرآن در جان های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است ».

۴) پروفسور آرتور آربری که یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی است، می گوید:

« زمانی که به پایان ترجمه قرآن نزدیک می شدم، سخت در پریشانی به سر می بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطری به من می بخشید که برای همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالی که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ های نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتی که مسلمانان واقعی و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم » .

گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانی می گوید:

«سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر، ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نمود. به زودی این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان می گردد! »

۵) لئوتولستوی، نویسنده معروف روسی می گوید:

«هر کس که بخواهد سادگی و بی پیرایگی اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقی و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبی بر مقام عالی اسلام و پاکی روح آورنده اش گواهی می دهد».

۶) دکتر هانری کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوی، سخن جالبی درباره قرآن دارد. وی می گوید:

«اگر قرآن خرافی بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمی کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه ای به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است».

۷) ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوی می گوید:

« در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسی ،اجتماعی، ادبی و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته می شوم و می خواهم درهایی از معانی و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه می کنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانی مسلمانان - است».

۸) ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه می گوید:

« امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و می تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است».

۹) مهاتما گاندی، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت:

«از راه آموختن علم قرآنی، هر کس به اسرار وحی و حکمت های دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگی دیگری پی می برد. در قرآن هیچ اجباری برای تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمی شود. قرآن به راحتی می گوید: هیچ زور و اکراهی در دین وجود ندارد».

ویل دورانت، دانشمند امریکایی شرق شناس، می گوید:

«در قرآن، قانون و اخلاق یکی است. رفتار دینی در قرآن، شامل رفتار دنیوی هم می شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحی آمده است. قرآن در جان های ساده عقایدی آسان و دور از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است ».

۱۰) ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوی، برداشت منحصر به فردی از قرآن دارد؛ او می گوید:

« بعضی از مردم بعد از آن که مقدار کمی عربی یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمی کنند. اگر می شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رسای عربی آن را می خواند، هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند: ای محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محلشرف و افتخار برسان. ما به خاطر یاری تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!»

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:32  توسط belal  | 

کودک با خود می اندیشید که خدا چه می خورد . چه می پوشد و در کجا منزل دارد که ندا رسید خداوند غم بندگان می خورد و عیب و گناهشان را می پوشد و در دلهای پاک منزل دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 20:17  توسط belal  | 

مام صادق (ع) فرمود :

 

زلیخا از یوسف (ع) اجازه ملاقات خواست . به وی گفته شد : ای زلیخا به خاطر

 

 رفتارت با یوسف  خوش نداریم تو را نزد او ببریم.

 

زلیخا گفت : من از کسی که از خدا می ترسد نمی ترسم.

 

وقتی بر یوسف (ع) وارد شد  یوسف (ع) به وی گفت : زلیخا ! چه شد که تو را

 

رنگ پریده می بینم ؟

 

زلیخا گفت: سپاس خدای را که پادشاهان را بر اثر معصیت برده گردانید و بردگان

 

را به خاطر اطاعت  پادشاه گردانید.

 

یوسف (ع) به وی گفت : چه چیزی تو را به آن رفتار واداشت؟

 

گفت: زیبایی چهره ات ای یوسف!

 

یوسف (ع) گفت: چه می کردی که اگر پیامبری را به نام محمد(ص) می دیدی که

 

در آخرالزمان خواهد و او از من زیبا روتر خوش خلق تر و دست و دل بازتر

 

است؟

 

زلیخا گفت راست می گویی.

 

یوسف (ع) گفت : چگونه دانستی که من راست می گویم؟

 

زلیخا گفت: زیرا هنگامی که از او یاد کردی مهرش در دلم افتاد.

 

آنگاه خداوند به یوسف (ع) وحی کرد که : زلیخا راست میگوید و من هم اورا

 

دوست میدارم چون محمد (ص) را دوست دارد.

 

پس از آن خداوند تبارک و تعالی به یوسف (ع) دستور داد با زلیخا ازدواج کند.

 

کتاب علل الشرایع صفحه 55 حدیث 1

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:48  توسط belal  | 

در آیه خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ (199)

با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكيها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستيزه مكن).

وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200)

و هر گاه وسوسه‏اى از شيطان به تو رسد به خدا پناه بر، كه او شنونده و دانا است.

از سوره اعراف  شرائط تبليغ و رهبرى و پيشوايى مردم به طرز بسيار جالب و فشرده بيان شده و با آيات گذشته كه اشاره به مساله تبليغ مشركان داشت نيز تناسب دارد. در نخستين آيه مورد بحث اشاره به سه قسمت از وظائف رهبران و مبلغان- به صورت خطاب به پيامبر ص- شده، است که عبارتند از:

 1.مدارا با مردم و سخت گیری نکردن نسبت به آنها (خُذِ الْعَفْوَ).

2. دعوت مردم به كارهاى نيك و آنچه عقل و خرد، شايسته مى‏شناسد و خداوند آن را نيك معرفى كرده، (وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ).

3.تحمل و بردبارى در برابر جاهلان (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ).

رهبران و مبلغان در مسير خود با افراد متعصب، لجوج، جاهل و بيخبر، و افرادى كه سطح فكر و اخلاق آنها بسيار پائين است، روبرو مى‏شوند، از آنها دشنام مى‏شنوند، هدف تهمتشان قرار مى‏گيرند، سنگ در راهشان مى‏افكنند. راه پيروزى بر اين مشكل گلاويز شدن با جاهلان نيست، بلكه بهترين راه تحمل و حوصله، ناديده گرفتن و نشنيده گرفتن اينگونه كارها است، و تجربه نشان مى‏دهد براى بيدار ساختن جاهلان و خاموش كردن آتش خشم و حسد و تعصبشان، اين بهترين راه است.

4.پناه بردن به خداوند در برابر وسوسه های شیطانی

 اگر وسوسه‏هاى شيطانى، متوجه تو شد، به خدا پناه ببر، و خود را به او بسپار، و از لطفش مدد بخواه، زيرا او سخن تو را مى‏شنود و از اسرار درونت آگاه و از وسوسه‏هاى شياطين با خبر است" (وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

چگونگی مدارا با مردم و ترك سختگيرى نسبت به آنها

در بعضى از روايات نقل شده هنگامى كه نخستين آيه فوق نازل شد، پيامبر ص از جبرئيل در باره آن توضيح خواست (كه چگونه با مردم مدارا و ترك سختگيرى كند) جبرئيل گفت نمى‏دانم بايد از آنكه مى‏داند سؤال كنم، سپس بار ديگر بر پيامبر ص نازل شد و گفت: يا محمد ان اللَّه يامرك ان تعفوا عمن ظلمك و تعطى من حرمك و تصل من قطعك : اى محمد! خداوند به تو دستور مى‏دهد از آنها كه به تو ستم كرده‏اند (به هنگامى كه قدرت پيدا كردى) انتقام نگيرى و) گذشت نمايى، و به آنها كه تو را محروم ساخته‏اند، عطا كنى، و به آنها كه از تو بريده‏اند پيوند برقرار سازى.[1] و در حديث ديگرى نقل شده هنگامى كه آيه نخست نازل شد و به پيامبر ص دستور داد در برابر جاهلان تحمل كند، پيامبر ص عرضه داشت پروردگارا با وجود خشم و غضب چگونه مى‏توان تحمل كرد؟ آيه دوم نازل شد و به پيامبر ص دستور داد كه چنين هنگامى خود را به خدا بسپارد. نويسنده المنار این حديث را تحت عنوان روى عن جدنا الامام جعفر الصادق رضى اللَّه عنه (از جد ما امام صادق (ع) نقل شده) در جلد 9 صفحه 538 آورده است.

جامعترين آيه اخلاقى

از امام صادق ع چنين نقل شده كه در قرآن مجيد، آيه‏اى جامعتر در مسائل اخلاقى از آيه فوق (آيه نخست) نيست.[2] بعضى از دانشمندان در تفسير اين حديث، چنين گفته‏اند، كه اصول فضائل اخلاقى بر طبق اصول قواى انسانى كه" عقل" و" غضب" و" شهوت" است در سه قسمت خلاصه مى‏شود. فضائل عقلى كه نامش" حكمت" است، و در جمله و أمر بالعرف (به نيكيها و شايستگيها دستور ده) خلاصه شده. و فضائل نفسى در برابر طغيان و شهوت كه نامش" عفت" است و در خذ العفو خلاصه گرديده. و تسلط بر نفس در برابر قوه غضبيه كه نامش" شجاعت" است، در أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ منعكس گرديده است. حديث فوق را خواه به صورتى كه مفسران گفته‏اند و در بالا اشاره شد تفسير كنيم، و خواه به صورت شرائط رهبر كه ما عنوان كرديم، تفسير شود، اين واقعيت را بيان مى‏كند كه جمله‏هاى كوتاه و فشرده آيه فوق متضمن يك برنامه جامع و وسيع و كلى در زمينه‏هاى اخلاقى و اجتماعى است، بطورى كه مى‏توان همه برنامه‏هاى مثبت و سازنده و فضائل انسانى را در آن پيدا كرد، و به گفته بعضى از مفسران، اعجاز قرآن در شكل" فشرده گويى" آميخته با وسعت و عمق معنى، در آيه فوق كاملا منعكس است.



[1] مجمع البيان ذيل آيه.

[2] مجمع البيان ذيل آيه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 6:12  توسط belal  | 

در دو آيه وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200)

و هر گاه وسوسه‏اى از شيطان به تو رسد به خدا پناه بر، كه او شنونده و دانا است.

 إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (201)

پرهيزكاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‏هاى شيطان شوند به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى‏افتند و (در پرتو ياد او راه حق را مى‏بينند و) بينا مى‏گردند.

از سوره مبارکه اعراف راه غلبه و پيروزى بر وسوسه‏هاى شيطان را، به اين صورت بيان مى‏كند كه:" پرهيزكاران هنگامى كه وسوسه‏هاى شيطانى، آنها را احاطه مى‏كند به ياد خدا و نعمتهاى بى پايانش، به ياد عواقب شوم گناه و مجازات دردناك خدا، مى‏افتند، در اين هنگام ابرهاى تيره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها كنار مى‏رود و راه حق را به روشنى مى‏بينند و انتخاب مى‏كنند. اصولا هر كس در هر مرحله‏اى از ايمان و در هر سن و سال گهگاه گرفتار وسوسه‏هاى شيطانى مى‏گردد، و گاه در خود احساس مى‏كند كه نيروى محرك شديدى در درون جانش آشكار شده و او را به سوى گناه دعوت مى‏كند، اين وسوسه‏ها و تحريكها، مسلما در سنين جوانى بيشتر است، در محيطهاى آلوده، همچون محيطهاى امروز كه خود مراكز فساد در آن فراوان و آزادى نه به معنى حقيقى بلكه به شكل بى‏بند و بارى همه جا را فرا گرفته و دستگاههاى تبليغاتى غالبا در خدمت شيطان و وسوسه‏هاى شيطانى هستند، فزونتر مى‏باشد، تنها راه نجات از آلودگى در چنين شرائطى، نخست فراهم ساختن سرمايه" تقوى" است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده، و سپس" مراقبت" و سرانجام توجه به خويشتن و پناه بردن به خدا، ياد الطاف و نعمتهاى او، و مجازاتهاى دردناك خطاكاران است.

اثر ذكر خدا در نجات از وسوسه‏هاى شيطان

در روايات كرارا به اثر عميق ذكر خدا در كنار زدن وسوسه‏هاى شيطان اشاره شده است.حتى افراد بسيار با ايمان و دانشمند و با شخصيت هميشه احساس خطر در مقابل وسوسه‏هاى شيطانى مى‏كردند، و از طريق مراقبت كه در علم اخلاق بحث مشروحى دارد با آن مى‏جنگيدند. اصولا وسوسه‏هاى نفس و شيطان همانند ميكربهاى بيمارى‏زا است، كه در همه وجود دارند، ولى به دنبال بنيه‏هاى ضعيف و جسمهاى ناتوان مى‏گردند، تا در آنجا نفوذ كنند اما آنها كه جسمى سالم و نيرومند و قوى دارند، اين ميكربها را از خود دفع مى‏كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 6:8  توسط belal  | 
جنادة بن أ بى اميّه كه يكى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند:هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش ، به حضور ايشان شرفياب شدم ، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم ؛ پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد،
ا فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 6:17  توسط belal  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 6:15  توسط belal  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 6:15  توسط belal  | 
عمروبن حمق خزاعی از دانشمندان مشهور صدر اسلام است. معارف پژوهان فراوانی ازنقاط مختلف جهان، به ویژه درسال های سکونت او در شام، به نزدش می رفتند و از دانشش بهره می بردند. روایاتی نیز در کتب تاریخ و حدیث از رسول گرامی اسلام به نقل از عمروبن حمق آمده است، که در اینجا تنها به دو روایت اشاره می گردد:

1 - عن رفاعة قال: حدثنی اخی، عمروبن حمق قال سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: «مامن رجل امن رجلا علی دمه فقتله فانابریی ء من القاتل و ان کان المقتول کافرا» (1) ; رفاعه گفت: برادرم، عمروبن حمق برایم از زبان مبارک پیغمبرصلی الله علیه وآله چنین گفت:«از مردانگی به دور است که فردی، مردی را درپناه خود گیرد (به او امان دهد.) و زنده بودنش را تعهد کند، آن گاه او را بکشد. من از چنین کشنده ای بیزارم، هرچند مقتول کافر باشد.»

رفاعة بن شداد، راوی دوم حدیث، پرورش یافته مکتب امیرالمؤمنین صلی الله علیه وآله است و ازعمروبن حمق استفاده علمی فراوانی برده وتاواپسین لحظات عمر همراه او بوده است.

2 - حدثنا ابویوسف عن عبدالرحمن بن شریح المعافری عن عمیرة بن عبدالله المعافری یقول: حدثنی ابی انه سمع عن عمروبن الحمق انه قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «تکون فتنة اسلم الناس فیها اوقال: خیرالناس فیها الجند العربی قال عمروفلذالک قدمت علیکم »; (2) ابویوسف ازعبدالرحمن بن شریح معافری و او ازپسرعموی خود عمیرة بن عبدالله معافری و اواز قول پدرش نقل کرد: شنیدم که عمروبن حمق خزاعی گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:«فتنه ای خواهد آمد که سالم ترین مردم یابهترین آنان در آن فتنه، سپاه عرب هستند.» عمروگفت: برای همین فرموده حضرت بود که من نزد شما آمدم.

عمروبن حمق درعصر «ممنوعیت حدیث »می زیست ولی همواره احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله راآشکارا باز می گفت و مردم را با کلام و زندگی آن حضرت آشنا می کرد. او از صحابه ای است که امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان نخستین ایمان آورنده یاد کرده (3) و از روایان مشهورحدیث غدیر است. (4)

عمروبن حمق در نگاه معصومین علیهم السلام

عمروبن حمق از آغاز پذیرش اسلام،لحظه ای قرار نداشت. قلبش مالامال از عشق به خدا بود. نام خدا زبانش را به خود مشغول می داشت. چون زبانش از ذکر باز می ایستاد،ندای حق روحش را بر می انگیخت و تسبیح الله از سینه اش به گوش می رسید. سعادت رادر پیروی از پیامبر و اهل بیت او می دید.هوش و تلاش او باعث گشت تا به سرعت درردیف بزرگ ترین صحابه رسول خداعلیه السلام قرارگیرد و از دعای مخصوص پیامبرصلی الله علیه وآله بهره مند گردد. رسول خداصلی الله علیه وآله درحضوریاران خویش، عمرو را این گونه دعا فرمود: «اللهم امتعه بشبابه »; خداوندا! به جوانی اش برکت ده! دراثر همین دعای آن حضرت بودکه عمروبن حمق در هشتادسالگی هیچ موی سفیدی در سر و صورتش یافت نمی شد. (5)

حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین درباره اش فرمود: «اللهم نورقلبه بالتقی و اهدنا الی صراط المستقیم.»; پروردگارا! قلب او را به نورتقوا روشن کن و ما را به راه راست هدایت فرما.ای عمرو! کاش صدنفر مانند تو در لشگر من بود. (6)

امام حسین علیه السلام از شهادت عمروبن حمق خزاعی به دست معاویه، بسیار ناراحت گردید.آن حضرت نامه ای به معاویه نوشت و او رابدین گونه سرزنش کرد: «اولست قاتل عمروبن حمق صاحب رسول الله صلی الله علیه وآله العبدالصالح الذی ابلته العبادة فنحل جسمه واصغر طائرا انزل علیک من راس الجبل ثم قتله جراة علی ربک استخفافا بذالک العهد.»; آیا تو قاتل عمروبن حمق نیستی; آن بنده شایسته ای که در عبادت خداوندپیکرش لاغر و ناتوان و چهره اش زرد و رنجورشده بود. تو او را کشتی، در حالی که به او امان داده بودی، آن چنان امانی که اگر به مرغان آسمان داده بودی، ازکوهستان ها به سویت می آمدند، آنگاه ناجوانمردانه خونش راریختی. تو بر پروردگارت گستاخ شده ای وپیمانش را درهم شکسته ای » (7)

سخن امام حسین علیه السلام اشاره به امانی است که معاویه در صلح با امام حسن علیه السلام به شیعیان داده بود.

پیامد شهادت عمروبن حمق

شهادت عمروبن حمق، یاروفادار حضرت محمدصلی الله علیه وآله از رخدادهای دردناک جهان اسلام بود. مؤمنان آگاه از شنیدن آن به سوگ نشستند و برغربت اسلام اشک ریختند. موج اعتراضات بالا گرفت. سخنان انتقادآمیزمسلمانان، به ویژه صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله به درباردمشق رسید و خیال معاویه را پریشان نمود.او که تا آن لحظه ازکشتن عمروبن حمق باافتخار سخن می گفت و مردم را از هرسو به تماشای سربریده وی فرا می خواند; ناگهان تغییر روش داد و مرگ عمروبن حمق را بر اثر«مارگزیدگی » اعلام کرد.

مورخان چندی نیز از روی غفلت و یاتعصبات سیاسی و مذهبی از گفتار معاویه پیروی کرده اند و نوشته اند: «دخل غارافنهشته حیة فقتله. فبعث الی الغار فی طلبه فوجد میتا»; عمرو داخل غاری شد. ماری وی راگزید و از دنیا رفت. چون برای دستگیری اش آمدند، او را مرده یافتند.

از میان مورخان مسلمان، تنها ابن قتیبه وابن عبدالبرقرطبی به دام چنین ترفندی نیفتاده اند. پیامد شهادت عمروبن حمق برای فرزند هند چنان سنگین بود که درواپسین لحظات زندگی برخود می پیچید و از انجام آن می نالید. ابن اعثم کوفی می نویسد: «معاویه دربستر مرگ با رنج و اندوه می گفت: مرا باتو چه افتاده بود ای حجربن عدی ونیز چه افتاده بودمرا با تو ای عمروبن حمق خزاعی. چرا با توخلاف کردم، ای پسرابوطالب! و چندان بی قراری کرد تا ازهوش رفت.» (8)

زن عمرو در زندان

آمنه زن عمروبن حمق نخستین زنی بودکه در اسلام به جرم مبارزات شوهر، به زندان افتاد. او فشار غل و زنجیرهای سنگین راتحمل کرد و ماه ها در یک اتاق تاریک به سربرد. پیکرش براثر رنج های فراوان و کمی آب و غذا بسیار نحیف شده بود. سرانجام دریکی از روزها چند مامور با شتاب و پرخاش به سوی او آمدند و جسم نسبتا سنگینی را به دامنش پرتاب کردند. نخست از شدت تعجب چیزی نفهمید. اما پس از چندی که به دقت نگریست، سر شوهر را در دامن دید. زن مدت کوتاهی خاموش بود و با حیرت به چهره خون آلود شوهرنگاه کرد. آمنه چهره خود راخراشید و در برابر ماموران معاویه گفت: «ای وای از مظلومیت تو در این دنیای پست و این تنگنای دردناکی که ستمگران برایت فراهم آورده اند! درود و سلام برهمسری که مراهمیشه دوست می داشت و امروز هم به دیدارمن آمده است، تا هرگز از یادش نبرم!» (9)

مقبره عمرو

به دستور معاویه، سرازتن عمروبن حمق جداکردند و پیکرش را در کنار شهر موصل،بربالای تپه ای گذاردند. کسی جرات دفن کردن پیکر او را نداشت. سرانجام پس از چندروز که غلام عمروبن حمق از شهادت اربابش آگاه شد، بدن پاک آن شهید راه امامت را به خاک سپرد. معزالدوله دیلمی در قرن پنجم هجری برای عمروبن حمق مقبره ای ساخت وخادمی نیز برآن گماشت. هم اکنون مزارعمروبن حمق در غرب شهر موصل، زیارتگاه شیعیان و مورد احترام سایر مسلمانان است. (10)

غلام عمروبن حمق

زاهر، غلام عمروبن حمق خزاعی نیز ازشیفتگان خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله بود.محمدبن سنان زاهری، محدث معروف شیعی از نسل اوست. زاهر در سال 60 ه .ق.برای انجام حج و زیارت کعبه به مکه رفت وامام حسین علیه السلام را ملاقات کرد و از عزم آن حضرت برای سفر به سوی عراق آگاه گردید.اوکه شوق جهاد و عشق به شهادت در راه معبود را از دوران بسیار دور، در مکتب سرخ علوی از ارباب فداکار خود، عمروبن حمق خزاعی به نیکی آموخته بود، بی درنگ به کاروان امام حسین علیه السلام پیوست.

صبح عاشورا در حالی که در صف نخست یاران امام حسین علیه السلام قرار داشت، در نبردی دلاورانه، در اولین هجوم سپاه یزید به شهادت رسید.

حضرت مهدی علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: السلام علی زاهر مولاعمروبن حمق خزاعی. (11)

سلام بر زاهر! همو که غلام آزاده شده عمروبن حمق خزاعی است.

پی نوشتها:

1 - التهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 2، ص 486.

2 - الاصابة فی تمییزالصحابه، ج 4، ص 626;المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 330.

3 - الصحیح فی سیرة النبی، ج 2، ص 218.

4 - الغدیر، ج 1، ص 58.

5 - الاصابة، ج 4، ص 624; اسدالغابه، ج 4، ص 218;التهذیب و التهذیب، ج 8، ص 22; البدایة والنهایة، ج 8،ص 52.

6 - الفتوح، ص 498; سفینة البحار، ج 2، ص 360.

7 - تعلیقات، ص 246.

8 - الفتوح، ص 809.

9 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 165; اسدالغابه، ج 4،ص 218.

10 - مراقدالمعارف، ج 3، ص 93.

11 - ناسخ التواریخ، ج 3، ص 24; منتهی الآمال، ص 283.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:45  توسط belal  | 
فرا رسیدن اربعین سرور و سالار شهیدان بر شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد . التماس دعا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 22:55  توسط belal  |